خرید بک لینک
سلام سلام من دارم به کلاس آموزش تور لیدری میرم کلاساش شیش ماه طول میکشه و پر از مطالب متنوع و خوبه البته هرکدامش نیاز به تحقیق و تفحص داره و فقط اشارتی هست و لازمه اش مطالعه هست و پشتکار بعد از مدتها درس خوندن دوباره حس خوبی میده خلاصه یک روز در میون به کلاس میگذره هوای بندر همچنان گرمه و ما کولرهامون براهه... اتفاق بعدی به کمپین صد روز خوشحالی در اینستاگرام پیوستم و تا صد روز قراره فقط خوشحالیامو ثبت کنم ... همچنان عروسک میبافم و خوشحالم . مشتری آنچنانی ندارم ولی خوب خودمم تفریحی کار میکنم... همچنان جر و بحثهای والدین ادامه دارند و روز بروز بیماریها و کهولت سن کار رو برای خانواده و من مشکلتر میکنه... یه عده دوست خوب هم دور و برم پیدا شدن که با هم جمع میشیم هر از گاهی ... تعداد خیریه هایی که باهاشون فعالیت میکنم بیشتر شدند ... زندگی ادامه داره... شماها چطورین رفقا کامنتهاتونو دیدم و با گوشی هنوز فرصت نشده تایید کنم...

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 3:02

متاسفم برای هموطنان کوردم که در این هوای سرد دچار بلای طبیعی شدند ولی این رو هم قبول ندارم که هرکسی یه ماشین ورداره و کمک ببره اونور فکر میکنم هرکاری اصولی داره ایجاد ترافیک در اون مسیر منطقی نیس و اینکه علم و تخصص اینکار رو هم باید داشته باشیم خیلی جمله ها هست که از نظر روانشناسانه صحیح نیس به مصیبت دیدگان بگیم ...انشاءالله که امید به زندگی هموطنانم برگرده... قبل از این حادثه دوستم برادرش رو در یک تصادف از دست داد و عزادار شد و منم تا جایی که میتونم سعی بر آروم کردن دوستم دارم روزایی جلوی چشمم میان که تازه عزادار شده بودم و چه هاله غمی دلم رو پوشونده بود... چالش صد روز خوشحالی در اینستا 43روزش گذشته و هررروز شادی اون روزم رو کشف میکنم کتاب قلعه حیوانات رو دارم میخونم دوران دانشگاه کتاب رو به زبان اصلی خوندیم و تفسیر کردیم و امتحان دادیم از درسامون بود یادش بخیر شما این روزها در چه حالید؟

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 3:02

خبر خوب آذر ماه اینکه در بندر یه جمعه بازار گشایش یافته که در اون قراره فقط صنایع دستی بفروش برسه و فقط هنرمندان استان و هنرشون بچشم بیان...افتتاحیه اش رو من رفتم و حدود 130 تومن فروش داشتم که 40تومنش بابت اجاره غرفه و کرایه میره استقبال مردم از عروسکهام خوب بود و خیلی از دوستام شاکی شدند که چرا خبرشون ندادم که بیان... زندگی این روزهام از لحاظ مالی تعریفی نداره و خانواده ام هم انتظار کمک مالی دارند ... گاهی آدم به جایی میرسه که حتی یه وعده غذا میخوره و با سیلی صورت خودشو سرخ نگه میداره ولی نمیزاره دیگران بفهمن چه خبره ... کلاسهای طبیعتگردی تاثیرات خوبی داره و کمترینش اینه که من با طبیعت مهربونتر شدم از همکلاسیهام زیاد خوشم نمیاد و نتونستم باهاشون ارتباط آنچنانی برقرار کنم شاید یک دلیلش اینه که اکثرشون مردهای متاهلن و من فکر میکنم خط قرمز مردهای متاهل باید پررنگتر باشه در کمپین چهارشنبه های بدو ن پلاستیک هم عضو شدم و سعی میکنم پلاستیک کمتر استفاده کنم و ظروف یکبار مصرف رو از زندگیم حذف کنم....

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 3:02

چالشی برایم بوجود آمده اگر دوستی به خانه اتان رفت و آمد دارد و هربار پس از رفتنش وسیله ای از شما گم میشود و آن دوست صمیمی است شما چه میکنید؟واقعا من مانده ام چه بگویم ان هم دوستی که تمام شرایطتت را میداند و باز هم میداند برای تک تک لوازم ضروری زندگیت چه ماتحتی از تو پاره شد... برای پیرمردی گریستم که در کارگاه محقرش بدون هیچ تکنولوژی کوزه آب میساخت و میگفت هیچکس حاضر نیست هنرش را یادبگیرد و با همان عشق ادامه دهد دستها و پاهایش پینه بسته روی زمین ساعتها نشسته بود کوزه میساخت و نقوش می آفرید و خاکستر می مالید و پس از صبوری برای در آفتاب خشک شدنشان به کوره میفرستاد .... دلم میخواست بر دستهایش بوسه بزنم ...قرار شد با دوستانم یک کمپین راه بیندازیم ببینیم میشود کاری کرد کارستان... برای شهر میناب گریستم آنگاه که در فروچاله غرق میشود و اینجا که مردم دعای بارش باران دارند آنجا مردم دعا میکنند باران نبارد که خانه هایشان در زمین خیس دهان باز کرده فرو نرود ... چرا مردم کشورم به خودشان نمی آیند؟

برچسب: نویسنده: فاطمه شریعتی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 3:02

صفحه بندی